جستجو در محتوای سایت
دکتر کامل حسین زاده
وسوسه فتحِ همهی بازارها؛ چرا کارآفرینان موفق در تلهی «تنوعبخشی زودهنگام» میافتند؟
این پرسش، یکی از کلیدیترین و در عین حال دردناکترین زوایای پنهان در مسیر کارآفرینی و رهبری کسبوکار است. چرا مدیران موفقی که هنوز در «هسته اصلی» خود به سقف بهرهوری و رهبری بازار نرسیدهاند، وسوسه میشوند سفره خود را در صنایع نامرتبط پهن کنند؟
برای پاسخ به این سوال، بیایید نگاهی بیندازیم به ریشههای روانی و روانشناختی، اشتباهات متداول و البته هشدارها و سخنان بزرگان مدیریت جهان:
الف) ریشههای روانی و خطاهای ذهنی کارآفرینان (چرا عجله میکنند؟)
-
تله موفقیت اولیه و «غرور کاذب» (Hubris Trap):
وقتی بیزینس اول یک کارآفرین با موفقیت روبهرو میشود و سود خوبی میسازد، نوعی خطای شناختی به نام توهم تخصص جهانی رخ میدهد. مدیر با خود میگوید: «من بازار پوشاک/فناوری/خدمات را زیر و رو کردم؛ پس حتماً در مسکنسازی، رستورانداری یا تولید لوازم خانگی هم موفق خواهم شد!» او فراموش میکند که موفقیت اول، حاصل درک عمیق از یک بستر خاص بوده، نه ژنتیکِ مدیریتی او.
-
بیحوصلگی در بهینهسازی (The Boredom of Routine):
مدیریتِ روزمره و بهینهسازیِ هسته اصلی کسبوکار، کاری فرسایشی، جزئینگر و خستهکننده است. حل چالشهای زنجیره تامین، بهینهسازی هزینهها یا افزایش بهرهوریِ نیروی انسانی، «آدرنالین» تولید نمیکند. در مقابل، راهاندازی یک پروژه جدید، خرید دفتر جدید یا برندینگ یک محصول متفرقه، حسِ پویایی و هیجان کاذب به مدیر میدهد.
-
ترس از اشباع بازار (FOMO یا ترس از جا ماندن):
بسیاری از کارآفرینان تصور میکنند بازار اصلیشان به زودی کوچک میشود یا رشد آن متوقف خواهد شد؛ بنابراین بدون داشتن استراتژیِ توسعه محصول یا بازارِ مرتبط، سراغ حوزههای کاملاً متفرقه میروند تا اصطلاحاً «همه تخممرغها را در یک سبد نگذارند»—غافل از اینکه سبدهای متعددِ خالی یا سوراخ، سرمایه را بر باد میدهد.
ب) اشتباهات متداول در تنوعبخشی شتابزده
- اشتباه اول: «پول و مدیر خوب، حلّال هر مشکلی است!»بزرگترین خطای استراتژیک این است که مدیر فکر کند با تزریق پولِ کسبوکار اول و استخدام مدیران جدید، میتواند در صنعتی که هیچ شهود، تجربه و مزیت رقابتیای در آن ندارد، موفق شود. مدیریت در هر صنعت نیازمند «دانش ضمنی (Tacit Knowledge)» و شبکهسازیِ بومی همان صنعت است که با پول خریدنی نیست.
- اشتباه دوم: غفلت از هسته اصلی در حالِ تنفس مصنوعیوقتی تمرکز مدیر به پروژههای جدید پرت میشود، قلب تپندهی سازمان (هسته اصلی) بدون نگهبان میماند. رقبا از این غفلت استفاده میکنند و سهم بازارِ شرکت را میبلعند. در واقع، سازمان برای بزرگ شدن در عرض، ریشه خود را در عمق خشک میکند.
ج) نگاهی به سخنان بزرگان مدیریت و استراتژی
بزرگان مدیریت جهان بارها نسبت به این تله هشدار دادهاند:
-
جیم کالینز (Jim Collins) در کتاب «از خوب به عالی» (Good to Great):
کالینز مفهومی دارد به نام «مفهوم جوجهای» (The Hedgehog Concept). روباه کارهای زیادی بلد است و مدام از این شاخه به آن شاخه میپرد، اما جوجه یک کار را به شکلی فوقالعاده و بینقص انجام میدهد. کالینز پس از تحقیقات گسترده نشان میدهد که شرکتهای بزرگ و ماندگار، تمرکز خود را روی یک چیزِ مشخص میگذارند و در آن به بهترینِ دنیا تبدیل میشوند، در حالی که شرکتهای متوسط مدام به دنبال تنوعبخشیهای شتابزده و بیربط هستند.
-
مایکل پورتر (Michael Porter)، پدر استراتژی مدرن:
«ماهیت استراتژی این است که انتخاب کنید چه کاری نباید انجام دهید.»
پورتر معتقد است بسیاری از مدیران به دلیل ناتوانی در نه گفتن به فرصتهای جذابِ ظاهری، به دام «پراکندگی استراتژیک» میافتند و هویت رقابتی سازمان را گم میکنند.
-
پیتر دراکر (Peter Drucker)، بنیانگذار مدیریت نوین:
دررکر بارها تأکید کرده است که نوآوری و توسعه باید بر اساس «شایستگیهای محوری» (Core Competencies) سازمان باشد. توسعهای که ریشه در قابلیتهای درونی سازمان نداشته باشد، چیزی جز قمار با سرمایه سهامداران نیست.
جمعبندی؛ کلام آخر
توسعه و تنوعبخشی اصلاً چیز بدی نیست؛ اما زمان و توالیِ آن حیاتی است. قانون طلایی استراتژی این است:
«ابتدا پادشاهِ بلامنازعِ هسته اصلی خود باشید، تمام جریان نقدینگی و عمق بازار را فتح کنید، و تنها زمانی که دایره شایستگیتان به نهایتِ ظرفیت رسید، با اهرمهای محکم و مرتبط به سراغ گسترههای جدید بروید.»
سندروم «کودک در فروشگاه اسباببازی»؛ تنوعبخشی نابجا چگونه سازمان را میکشد؟!
نویسنده: دکتر کامل حسینزاده
زمان مطالعه: حدود ۴ دقیقه
سلام به همراهان گرامی و مدیران آیندهنگر؛
چند وقت پیش با بنیانگذار یک برند موفق پوشاک جلسه داشتم که کسبوکار اولش سودآوری فوقالعادهای داشت. با شوق و ذوق نقشهها و ماکتهایی روی میز گذاشت و گفت:
«آقای دکتر! وارد پروژه انبوهسازی مسکن شدیم، یک کافهرستوران زنجیرهای راه انداختیم و داریم یک پلتفرم هوش مصنوعی هم بالا میآوریم!»
پرسیدم: «مزیت رقابتی شما در ساختوساز یا رستورانداری نسبت به غولهای کهنهکار این بازارها چیست؟»
پاسخش شاهکار بود: «ما تیم مدیریتی قوی داریم، پول هم که داریم؛ کاری نداره، مدیر متخصص استخدام میکنیم!»
حدس زدن پایان این داستان کار سختی نیست:
دو سال بعد، سود کسبوکار اول، بیرحمانه صرف پر کردن چاه ویلِ پروژههای ساختمانی متوقفشده و زیانهای سنگین رستورانها میشد. شرکت اصلی هم به دلیل بیتوجهی رهبر و هدررفت نقدینگی، سهم بازار اصلی خود را به رقبا باخت!
درس بزرگ از استراتژیستهای بزرگ
«کریس زوک» (Chris Zook) در کتاب مرجع و ماندگار خود سودآوری از هسته اصلی (Profit from the Core) پس از تحلیل هزاران شرکت در سراسر دنیا به این نتیجه قطعی رسید:
«بیش از ۸۰ درصد از شکستهای فاجعهبار استراتژیک، نه به خاطر رکود بازار، بلکه ناشی از تلاش زودهنگام و شتابزده برای خروج از هسته اصلی کسبوکار و ورود به بازارهایی است که سازمان در آنها هیچ درک و شایستگیِ متمایزی ندارد.»
اما گره ذهنی و روانی کجاست؟
ما در روانشناسی مدیریت با سندرومی روبهرو هستیم که من آن را سندروم «کودک در فروشگاه اسباببازی» یا همان «سندروم شیء براق» (Shiny Object Syndrome) مینامم.
وقتی کسبوکار اول مدیر به ثبات یا رشد اولیه میرسد، دو اتفاق روانی خطرناک در ذهن او رخ میدهد:
- توهم همهچیزدانی (Omnipotence Illusion): مدیر تصور میکند موفقیت در یک صنعت خاص، ناشی از نبوغ ذاتی او در همه صنایع است.
- بیحوصلگی در بهینهسازی هسته اصلی: حل مسائل سختِ هسته اصلی (مثل توسعه فناوری، عمقبخشی به زنجیره تامین، بهرهوری و وفادارسازی مشتریان) حوصلهسربر و تکراری به نظر میرسد، اما پریدن روی ایدههای جدید برایش آدرنالین تولید میکند!
تغییر ذهنیت (Mindset Shift): عمق به جای عرض!
توسعه کسبوکار هنر است، اما «پراکندگی استراتژیک» (Strategic Fragmentation) سم مهلک.
رشد پایدار قبل از اینکه در عرض (Breadth) باشد، باید در عمق (Depth) اتفاق بیفتد. تا زمانی که در هسته اصلی کسبوکارتان تبدیل به رهبر بلامنازع بازار نشدهاید و تمام ظرفیتهای زنجیره ارزش فعلی خود را «ندوشیدهاید»، رفتن به سراغ صنایع نامرتبط فقط تقسیم کردن توان تمرکز، جریان نقدی و هوش سازمانیتان به چند بخش ضعیف و آسیبپذیر است.
«وارن بافت» (Warren Buffett) این اصل را اینگونه خلاصه میکند:
«دایره شایستگی خود را بشناسید و در داخل آن بازی کنید. اندازه دایره مهم نیست؛ مهم این است که دقیقاً بدانید لبههای آن کجاست و پایتان را بیرون نگذارید.»
یک سؤال چالشی برای تصمیمگیران ارشد:
پروژهها یا خطوط کسبوکاری که در دو سال گذشته به مجموعه خود اضافه کردهاید، آیا عضله هسته اصلیتان را تقویت کردهاند یا دارند مثل زالو منابع حیاتی آن را میمکند؟
فراموش نکنید: شجاعت یک رهبر، نه فقط در «شروع کردن کسبوکارهای تازه»، بلکه در «تعطیل کردن شهامتمندانه پروژههای غیرمرتبط و بیبازده» است.
💬 شما بگویید:
آیا تا به حال تاوان وسوسه ورود به بازارهای غیرمرتبط را در سازمان خود چشیدهاید؟ نظرات و تجربههای ارزشمند خود را در بخش کامنتها با من به اشتراک بگذارید.
خط مشی شرکت سامانه کیفیت تدبیر
- هرآنچه که گفتيم، آن را به موقع انجام میدهیم.
- هرآنچه که ميگوييم پاي آن ميايستيم چه آن را به يک يا چند نفر، و چه به خودمان گفتهباشيم.
- هرآنچه که ميدانيم انجام میدهيم و به موقع هم انجام میدهیم، همانطوري انجام میدهيم که ميدانيم بايد سر موقع انجام شود
- هرآنچه که از ما انتظار ميرود انجام بشود، انجام میدهیم (حتي اگر صريحا به ما اعلام نشده باشد)، آن را سر موقع انجام خواهیم داد، مگر اينکه صريحا با انجام آن مخالفت کرده باشیم.
- معيارهاي اخلاقي مشتریان، جامعه و قانونيرا میپذیریم و به آن پایبندیم.
